الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
131
الغدير ( فارسي )
من كنت مولاه فعلى مولاه نضر بن حارث ( 1 ) برسول خدا صلى اللَّه عليه و آله گفت : بما از طرف خداوند امر بشهادتين فرمودى و ما از تو پذيرفتيم و ما را امر به نماز و زكات نمودى و به اين امور اكتفا نكردى تا اينكه پسر عمّ خود را بر ما برترى دادى ، آيا خدا تو را بدان امر فرمود يا از خود اين كار را نمودى ؟ فرمود : قسم بخداونديكه جز او معبودى نيست ، اين از جانب خدا بود ، نامبرده برگشت در حالى كه ميگفت : خداوند اگر اين سخن حق است و از جانب تو است بر ما از آسمان سنگى ببار ، پس سنگى بر او افتاد و او را كشت . 6 - شمس الدين ، ابو المظفّر ، سبط ابن جوزى ، حنفى ، متوفّاى 654 در تذكرهء خود صفحه 19 اين روايت را ذكر نموده گويد : اين حديث را ابو اسحق ثعلبى در تفسير خود باسنادش از پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله روايت نموده كه چون پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله موضوع ولايت على عليه السّلام را اعلام فرمود ، اين خبر به اطراف منتشر و در بلاد شايع شد ، و بحرث بن نعمان فهرى رسيد ، نامبرده بر ناقه اى سوار شد و آمد درب مسجد ( 2 ) ناقهء خود را عقال نمود و آمد تا داخل مسجد شد و در برابر رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله زانو به زمين زد و با تصريح بنام خطاب بآنحضرت نموده گفت : همانا تو ما را امر كردى كه شهادت به يكتائى خدا و رسالت تو بدهيم و ما اين را از تو پذيرفتيم و تو ما را امر كردى كه پنج بار در شب و روز نماز كنيم و رمضان را روزه بداريم و خانهء خدا را زيارت كنيم و مال خود را با دادن زكات پاك نمائيم و ما اينها را از تو قبول نموديم . به اينها اكتفا نكردى تا بازوان پسر عمّت را گرفتى و بلند نمودى و او را بر مردم برترى و فضيلت دادى ! و گفتى : « من كنت مولاه ، فعلىّ مولاه » آيا اين امرى
--> ( 1 ) او نضر بن حارث بن كلدة بن عبد مناف بن كلدار است . و در اين حديث تصحيف ( اشتباه ) وجود دارد ، زيرا نامبرده ( نضر ) در روز بدر كبرى اسير شد و او نسبت برسول خدا عداوت شديدى داشت و پيغمبر امر بكشتن او فرمود و امير المؤمنين عليه السلام او را دست بسته كشت ، بطوريكه در سيرهء ابن هشام در جلد 2 صفحه 286 و تاريخ طبرى جلد 2 صفحه 286 و تاريخ يعقوبى جلد 2 ص 34 و غير اينها مسطور است . ( 2 ) بقرينهء ساير احاديث شايد منظور مسجد پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله است در غدير خم